تبليغاتX
عند ربهم یرزقون

عند ربهم یرزقون

نمیشه از کنار 11 دی به آسونی گذشت، روزی که یه عاشق پرکشید و دقیقا تو سالروز تولدش، رجعتی به سوی پرودگارش داشت... "ارجعی الی ربک راضیة مرضیة".
زوایای پنهان زندگی سید مجتبی از زبون مادر بزرگوارشون

- سید مجتبی فرزند اول و پسر بزرگم بود. دو دختر و دو پسر دیگر نیز دارم .
سید 21 رمضان سال 1345 به دنیا آمد، وقت اذان صبح! من دوست داشتم اسمش را سید علی بگذارم، گفتم این بچه اسمش را با خودش آورده، اما آقا گفتند :( ما علی در فامیل داریم )؛ قرار شد اسمش را امیر بگذاریم. بعد که برای ثبت اسم سید می رود، نام بچه را می پرسند فراموش می کند و ناخود آگاه می گوید، )سید مجتبی) در صورتی که اسم برادر من مجتبی بود.

  -از طفولیت او را بغل می کردم و با خودم به مجالس عزای امام حسین علیه السلام می بردم. بالاخره در آن مجلس ها برای امام حسین علیه السلام گریه می کردم. به بچه شیر می دادم و لطف الهی شامل حال ما شد و این بچه ذاتش با عشق اهل بیت علیه السلام عجین شد .
از بچگی اهل بیت علیه السلام را دوست داشت و همراه پدر بزرگش زنجیر می زد و سینه زنی می کرد و هر جا که پدر بزرگش می رفت او هم می رفت . مخصوصا به امام حسین علیه السلام خیلی علاقه داشت و همین طور به حضرت رقیه؛ به ایشان می گفت: عمه کوچولو، کی می شود بیایم به زیارتت، قبر کوچولویت را ببوسم به حضرت زینب می گفت: عمه سادات! ما با هم فامیل هستیم. و به طور کلی عشق خاصی به ائمه و اهل بیت علیه السلام داشت

  -از جبهه شروع کرد. همان جا بین دعای توسل و دعای کمیل و ... مصیبت می خواند و یادی از اهل بیت علیه السلام می کرد. واقعا از اعماق قلب می خواند و دلش می شکست، زبانی و ظاهری نبود؛ اما بعد از جبهه به صورت جدی مداحی می کرد .
اسم ائمه به خصوص امام حسین علیه السلام که می آمد منقلب می شد. یک سال غروب عاشورا، شام غریبان گرفته بودند؛ بین مراسم یک دفعه این بچه چنان ضجه ای می زند که از هوش می رود، دیدم دیگر صدای سید مجتبی نمی آید، گفتم؛ بچه از دست رفت، سریع آمدم دیدم او را وسط سالن خوابانده اند و آب به سر و صورتش می زنند

  -وقتی پدر شد احساس عجیبی داشت، از بیمارستان آمد خانه ی ما، از در که آمد شروع کرد به شعار دادن: ( صل علی محّمد دتر (دختر) من خوش آمد ) .خواهرش گفت : (هان مجتبی بابا شدی !(
گفت بله خدا به من رحمت داد .
باز خواهرش پرسید: اسمش را می خواهی چه بگذاری؟
گفت: چی باید بگذاریم؟ بعد با آهنگ زیبایی خواند: یا زینب و یا زهرا یا زینب و یا زهرا .
- سید مجتبی پسر بزرگ من بود و عجیب به او وابسته بودم. کردار و رفتار او با سایرین خیلی فرق می کرد، به خصوص احترامی که برای من و پدرش قائل بود قابل وصف نیست و واقعا بین بچه ها نمونه بود. در جبهه که بود، دوستانش می گفتند: ما باید از اخلاق آقا سید یاد بگیریم، آقا سید به ما روحیه می دهد .
وقتی سوالی از او می پرسیدم، آن قدر با بیان زیبا پاسخ می داد که همه لذت می بردیم

- درباره ی داشتن حجاب خیلی سفارش می کرد و این که هر حرفی را نزنید و مواظب باشید که غیبت نکنید و می گفت: امر به معروف و نهی از منکر را هرگز فراموش نکیند

- با زیارت عاشورا خیلی عجین بود و آن را با سوز دل خاصی می خواند، نماز هم که می خواست بخواند، انگار در برابر کسی ایستاده که احساس حقارت می کند

- اواخر سال 1366 بود . مجروح شده بود و ما اصلا خبر نداشتیم، اصلا از مجروحیت هایش چیزی به ما نمی گفت ؛ دیگران هم که می گفتند، می گفت: چرا می گویید! مادر است دلش می سوزد ناراحت می شود اجر معنوی ما از بین می رو د .بار آخر هم از ناحیه کتف تیر خورد که باعث از دست دادن طحال و قسمتی از روده هایش شد، به خاطر همین جراحت دو ماه نمی توانست تکان بخورد

- اصلا فکر نمی کردم شهید بشود! برای این که همیشه سر پا بود، آن قدر مقاوم و محکم بود در برابر همه ی مشکلات ! آن قدر دردش را می خورد! اگر دردی هم داشت هیچ وقت نشان نمی داد، فقط می گفت اسم یا زهرا را می آورم ، صلوات می فرستم ، خودم را معالجه می کنم .
- به ما اجازه نمی دادند داخل سی سی یو برویم ؛ دکترها می گفتند : با وجودی که در حالت کُما بود ، موقع اذان مغرب چشم هایش را باز کرد و سه بار نام مادرش حضرت زهرا را برد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
- وقتی نام بی بی حضرت زهرا به میان می آمد ، وقتی نام حضرت مهدی (عج ) به میان می آید ، یاد سید می افتم .
اوایل خوابش را زیاد می دیدم ، پارسال روز تولدش در بیت الزهرا مراسم بود ، برنامه داشتند ، اما چون من تازه از بیمارستان مرخص شده بودم و کسالت داشتم نتوانستم شرکت کنم ، نشسته بودم با عکسش صحبت می کردم، می گفتم: پسر !مگر از من خطایی سر زد، کاری کردم که نتوانستم در مراسمت شرکت کنم؟!
همین طوری با هم زمزمه داشتیم، ناراحت بودم، شب خواب دیدم آمد خانه اما داخل اتاق نمی آید روی پله ها ایستاده به بچه ها گفته، بروید به مادرم بگویید چه کاری با من دارد که این قدر صدایم می کند و از من شکایت می کند؟ من با یک حالتی گفتم: یعنی نمی دونه چکارش دارم؟ چرا نمی آید داخل؟ بچه ها گفتند که لباس نظامی پوشیده، عجله دارد، باید زود برگردد .
من رفتم بیرون. گفت: مادر چه کاری داری که این قدر صدایم می کنی؟
گفتم: مگر من مادر تو نسیتم می خواهمت که صدایت می کنم! مگر من مریض نیستم؟
گفت :ناراحت نباش، خوب می شوی. این قدر نگرانی نداشته باش. چون عجله داشت او را بوسیدم، خداحافظی کردم و او رفت. از پله ها پایین رفتم دیدم سه تا از همکارانش با لباس سبز سپاه داخل ماشین پاترول نشسته اند و منتظرش هستند؛ او هم سوار شد و با هم رفتند. صبح روز بعد دیدم چهار تا از همکارهای درجه دارش آمدند برای دیدن پدرش، تا من این ها را دیدم گفتم: الله اکبر و به آنها گفتم: قدر خودتان را بدانید سید مجتبی همیشه با شماست

- سید مجتبی با قلبش کار کرد، عشق را پیدا کرد و دنبالش رفت، زحمت کشید و الحمدالله به آن جایی که می خواست رسید .

[ یکشنبه 1390/10/11 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

قوانین شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا

قانون اول

خداوندا ! اعتراف می کنم به این که قران را نشناختم و به آن عمل نکردم .حداقل روزی ۱۰ آیه قران را باید بخوانم ،  اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این ۱۰ آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم

تاریخ اجرا : ۴/۵/۱۳۶۹

قانون  دوم

پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا نخواندم و حواسم جای دیگری بود در نتیجه دچار شک در نماز شدم .حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم .

تاریخ اجرا : ۱۱/۵/۱۳۶۹

قانون سوم

خدایا اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد.حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا به جا بیاورم.

تاریخ اجرا ۲۶/۵/۱۳۶۹

قانون چهارم

خدایا اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنج شنبه و شب جمعه باشد اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم باید به جای هر شب ۵۰ ریال صدقه و ۱۱ رکعت نماز را به جا بیاورم .

تاریخ اجرا : ۱۶/۶/۱۳۶۹

قانون پنجم

خدایا اعتراف میکنم به اینکه (خدا میبیند ) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبحهای جمعه سوره الرحمن را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آنرا در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قران بخوانم.

تاریخ اجرا :۱۳/۷/۱۳۶۹

قانون ششم

حداقل باید در آخریم رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم.

تاریخ اجرا : ۱۸/۸/۱۳۶۹

قانون هفتم

حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت ۷۰ بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید ۳۰۰ بار استغفار کنم و باز هم ۳۰۰ به ۶۰۰ تبدیل می شود.

تاریخ اجرا : ۳۰/۹/۱۳۶۹

قانون هشتم

هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید ۲ روز روزه بگیرم.بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باسد.اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم در هفته بعد باید به جای دو روز ۳ روز و به ازای هر روز ۱۰۰ ریال صدقه بپردازم.

تاریخ اجرا : ۱۹/۱۱/۱۳۶۹

قانون نهم

در هر روز باید ۵ مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید ۱۵ مسئله را بخوانم.

تاریخ اجرا : ۱۴/۱/۱۳۷۰

قانون دهم

در هر بیست و چهار ساعت باید ۵ بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نماز های یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا بگویم.اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ۳ مرتبه این عمل را تکرار کنم.

تاریخ اجرا : ۱۵/۳/۱۳۷۰

[ یکشنبه 1390/07/24 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

 

[ جمعه 1390/07/22 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

[ چهارشنبه 1390/07/20 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

ای شهیدان ، عشق مدیون شماست / هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها / دیدگانم دشت مفتون شماست . . .

[ دوشنبه 1390/07/18 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
شهيدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.

***
ما در حقيقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروي و حيثيت را از بركت خون پاك شهداي عزيزمان داريم.

***
خون شهيدان تضمين كننده استقلال ملت و سربلندي اسلام است. نظام جمهوري اسلامي امروز امانت شهيدان است و همه بايد بدانند كه مبارزه با جمهوري اسلام تمام نشده است.

***
خون شهداي انقلاب اسلامي به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قيمت خون خود، آبروي اسلام، قرآن پيامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتي كه آنها در اين انقلاب از خود نشان دادند در طول تاريخ بي نظير بوده است.

***
چراغ راه آينده ما شعار آزادگي و فداكاري شهداي ماست.

همه انسانها مي ميرند ولي شهيدان اين سرنوشت همگاني را به بهترين وجه سپري كردند ، وقتي قرار است اين جان براي انسان نماند چه بهتر در راه خدا اين رفتن انجام بگيرد.

***
مهمترين امتياز شهداي ما نسبت به كساني كه در ساير كشورها در راه آرمانهاي خود فداكاري مي كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.

***
مظهر قدرت ايران شهدا هستند.

***
هر شهيد پرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است.
[ شنبه 1390/07/16 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

خط   آبی  

با جزر و مدی هولناک

با دو مسیر متفاوت

عمقی وحشتناک

خروشی همیشگی

اروند را رودی وحشی خوانده اند

بهتر است بگویم اروند رودی وحشی بود اما ...

اینک بر خلاف ظاهر نا آرام و متلاطمش درونی رام و مغموم دارد و بی تاب است

اروند! آرام باش. آرام!

ما نیز داغداریم.

اروند آبی رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته. 

این دو خط سبز نخلستان های اطراف  اروند هستند.

یکی در خاک ایران و دیگری در خاک عراق

چه بسیار وصیت نامه ها زیر همین نخل ها  نوشته شده است.  

چه بسیار راز ها که پای همین نخل ها دفن شده است. 

چه  بسیار  ناله ها ...

اروند..

[ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

امروز روز پنجم است که در کانال سوم فکه در محاصره هستیم.

آب و نان را جیره بندی کرده ایم، عطش همه را هلاک کرده است.

همه را جز شهدا که در کانال کنار ما خوابیده اند.

دیگر شهدا تشنه نیستند.

فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه.

[ دوشنبه 1390/06/28 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

یکی از برنامه های ثابت مقام معظم رهبری دیدار با خانواده های شهداست .
این دیدار ها به صورتی برنامه ریزی می شود که تا لحظه ورود به خانواده شهید آنان نمی دانند چه کسی قرار است به دیدارشان بیاید. معظم له معمولا در شب های دیدار به سه تا پنج  خانواده سرکشی می کنند. غالبا خانواده های شهدا از افرادی انتخاب می شوند که در کوچه های باریک و نقاط دور افتاده شهر زندگی میکنند.  نشست در هر منزل حداقل نیم ساعت طول می کشد. ترکیب مجلس دیدار بسیار تماشایی است. ایشان وقتی می نشینند دستور می دهند تا عکسی از  شهید بیاورند. به عکس نگاه می کنند و از باز ماندگان سوالاتی در مورد مکان و چگونگی شهادت او می پرسند. پدر و مادر شهید هر یک جداگانه مورد محبت قرار می گیرند. اگر شهید فرزند کوچکی داشته باشد او را روی زانو مینشانند و سر و صورت او را نوازش میکنند.

حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی

[ شنبه 1390/06/26 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

[ جمعه 1390/06/25 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند

باز می گردند

نقش پرچمهايشان خورشيد

در خيابان

رودي از رنگين كمان آواز مي خواند

كاش برگردند يك شب، آسمان مردان خاكي پوش

صبح روياني كه در بارانِ آتش چهره مي شستند

كاش برگردند

دستمال خونشان را

روي فرق چاك چاك خاك بگذارند

ناگهان در ناگهاني از گل و لبخند

باز مي گردند

زخمهاي بي صدا گل مي دهد

تنهاي بي سر گل

دستها گل مي دهد

پاي برادر گل .....

ناگهان در ناگهاني از گل و لبخند

باز مي گردند

بچه هاي كاروان كربلا در صبح بيداري

بچه هاي «تنگه چزابه»   

خطّ شير

بچه هاي گريه هاي نيمه شب در رود « بهمنشير»

بچه هاي بي رياي «هور»   

بچه هاي غربِ غربت       

در شب «پاوه»

بچه هاي گريه در  «جشن حنا بندان»

بچه هاي «آه مادر، كاش وقت نامه خواندن بود»

بچه هاي «همسرم بدرود»

بچه هاي «كاش بودي ، كاش مي ديدي .....»

بچه هاي «تا قيامت بر نمي گرديم ....»

انتهاي جاده ايثار ......

بچه هاي «كربلاي چار»

اين زمان، اما

دست بر زخمِ دلم مگذار ......

زخمها جاني بگيرد كاش

كاش طوفاني بگيرد

كاش....

[ دوشنبه 1390/05/24 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

 

آنان که رفتند کاری حسینی کردند.

حال برادرم! خواهرم!

آیا ما داریم کاری زینبی میکنیم؟

 

[ سه شنبه 1390/05/18 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

معنای زندگی و حیات را وقتی درمی یابم که
پایم را از قطعه مردگان، به قطعه آسمانی تان، می گذارم...
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات...

[ پنجشنبه 1390/05/13 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
آن قدر عرق کرده بود که انگار اونو در یک حوض پر از آب انداخته اند.

پاهایش دیگر توان حرکت نداشتند.

هر چه پاها به او بیشتر التماس می کردند سرسختی بیشتری نشان میداد.

 جواب نه بود...

فقط نه !

ساعت ها میگذشت و پاها رنگ استراحت به خود ندیده بودند.

انگار دلش به رحم آمده بود.

ایستاد...

پاهایش ذوق زده شدند.

انتظار نداشتند که یکبار هم  که شده به دل آن ها رفتار کند.

رو به پاها کرد و گفت: پاهای خسته من!

می دانم خسته اید.

منتظر باشید.

زمان استراحت شما هم فرا میرسد.

دوان دوان به حرکت خود ادامه داد.

می دوید... ناگهان صدای مهیب انفجار...

آخر لیاقت چمران این بود که حتی در لحظه شهادت هم دوان دوان به سوی معشوق بدود.

پاهای خسته او اکنون مجال استراحت در جوار رضوان نعیم یافتند.

[ چهارشنبه 1390/05/12 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

...الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم،
بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم،
و آزادمان کن تا اسیر نگردیم...

قسمتی از وصیت نامه ی شهید سرلشکر شوشتری

[ سه شنبه 1390/05/11 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
گفتم: خون شهدا چه شد؟

گفت: مگر یک کوچه به نامشان نکردیم!

شهدا

[ دوشنبه 1390/05/10 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

vezvatiوزوایی


شهید محسن وزوایی:
ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست


در این جبهه ها خداوند را مشاهده می کنیم که چگونه به کمک رزمندگان اسلام می شتابد و آنها را نصرت می دهد و مصداق آیه شریفه که می فرماید:"کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره"را می بینیم که تعداد محدود لشکریان سپاه و ارتش و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نمایند بیاد دارم در عملیات بازی دراز در قسمتی از عملیات ما شش نفر بودیم در مقابل سیصد نفر غلبه پیدا نمودیم....

[ یکشنبه 1390/05/09 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

نخل ها ایستاده می میرند!
پیکر مطهر یکی از شهدا که در عملیات آذر ماه 1360 حضور داشت. پیکر این شهید، تیر ماه 1361 در ارتفاعات تنگه کورک سر پل ذهاب، پس از عقب نشینی دشمن بعثی پیدا می‌شود.
در اولین نگاه که تو را دیدم دلم لرزید و اشک هایم سرازیر شد ولی با این حال نمی دانستم بخندم از شوق دیدارت یا گریه کنم به حال خودم که جا مانده ام.
ولی هر چه بود عظمت خدا را می دیدم، راستین بودن دینش را و اخلاص شما فرزندان خمینی کبیر را.
دیدم هنوز بند پوتینت برای دفاع از اسلام محکم و کوله پشتی ات پر از توشه ی تقوا است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: بهترین توشه برای انسان تقوا است.
و چه زیبا پیام مقاومت را برای نسل های بعد از خود به یادگار گذاشتی.
آری سرو نشانه ی ایستادگی است و این ایستادگی نشان از قدم های آهنین تو در دفاع از ولایت و حریم دینت بوده.
و تو آیه ی وحی را به اثبات رساندی که: شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.

شهدا ما زمینیان را هم شفاعت کنید...

[ پنجشنبه 1390/05/06 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
بسم رب الشهدا و الصدیقین که مینویسم انگار کارم میگیرد...
نمیدانم چرا امشب دلم گرفته...
هوایی شده ام...
دلم هوای آسمان کرده...
هوای...
چه بی سعادت شده ام...

من دلم آسمان میخواهد و یک حرم...
چقدر سنگین است احساس تنهایی

آن شب آمده بودید چه بگویید؟
با شمایم شهیدان
چرا حالم برهم زدید و رفتید که رفتید؟
میخواستید داداش مهدیم را به رخم بکشید؟

[ پنجشنبه 1390/05/06 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
الهی!

. . . شهیدان عشق پای در راه نهادند.

زمین را طی و مرکب نفس را پی کردند.   

رفتند و  پرسیدند.   

دیدند آن چه شنیدند.

اما ما در جبهه نفس در اولین منزل در خط دل ماندیم

و از روی تو خجل گشتیم  . . .

عمری ز کمند نفس غافل ماندیم

سیلاب گناه آمد و در گل ماندیم   

آن خط شکنان ز خط خون بگذشتند

ما پشت موانع خط دل ماندیم 

...

[ شنبه 1390/05/01 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

 

آنان خدایان خورشید اینان خدای زمین ها

اما ببین ای دل من! آن ها کجایند و این ها

ای کاش ازما نپرسند: بعد ازشهیدان چه کردید؟

آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها؟

بیهوده ماندیم وماندیم آسوده رفتند و رفتند

این حلقه را وا نهادند آن ارغوانی نگین ها

در این قفس ها اسیریم آخر چه سان پر بگیریم

وقتی میسر نباشد پروازی از روی مین ها

هنگام تقسیم توفیق منهای ما پر کشیدی

ای ضرب شستت زبان زد  در جمع بالا نشین ها

آن شب اگر نسلی از سرب میگشت گرد گلویت

این روز ها در طوافند دور سرت حور عین ها

آیینه بودی شکستی  دل جز به آیین نبستی

تو دست بالای دستی . ای بهتر از بهترین ها ...

 

[ شنبه 1390/04/25 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

پس مراقب اعمالتان باشيد!!!

[ جمعه 1390/04/24 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

شهيد احمد پلارك متولد ۱۳۴۴ و اصالتاً تبريزي بود.

ايشان فرمانده آ ر پي جي زنهاي گردان عمار در لشكر ۲۷ حضرت رسول(ص) بود.

شهيد پلارك سال ۶۶ در عمليات كربلاي ۸،شلمچه، به شهادت رسيد.

متنی را که خواهید خواند، وصیتنامه شهید احمد پلارک است که در ظهر عاشورا نوشته شده است. وی در وصیت نامه اش با تأکید خواسته جمله ای را روی سنگ قبرش بنویسند، اما معلوم نیست چرا این درخواست برآورده نشده است!

متن زیر، دستنوشته شهید پلارک است که در پایین آن، تصویر قبر ایشان نیز گذارده شده است.

روحمان با یادش شاد

بسم ا... الرحمن الرحیم

ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کرد، ما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارالله، ای چراغ هدایت و کشتی نجات، ای رهبر آزادگان، ای آموزگار شهادت بر حران، ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت، ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید. (یا حسین دخیلم) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم، به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان بر روی مادر شیعیان زده، برای انتقام آن بازوی ورم کرده، میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم. سخت است شنیدن این مصیبت ها. خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت به کار ببندیم. خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما. خدایا توفیق شناخت خودت آن طور که شهدا شناختند به ما عطا فرما و شهدا را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما.

خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم، جز معصیت چیزی ندارم و ... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی، به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را برمی داشتی، می دانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند، هیچ بلکه از من فرار می کردند، حتی پدر و مادرم. خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانی که مانع از رسیدن بنده به تو می شود. الهی العفو...

بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید «امام دوستت دارم و التماس دعا دارم» که می دانم بر سر قبرم می آید.

ظهر عاشورا 24 /6/ 1365
سید احمد پلارک

[ دوشنبه 1390/04/20 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
یک بار در ارتباط با خطوط سیاسی از سردار شهید حسن باقری سوال شد :

شما در چه خطی هستی؟

خندید و گفت: آقا جون. ما در خط ثواب هستیم.

حالا برادرم. خواهرم! تو هم خط خودتو انتخاب کردی یا نه؟!

اگه نکردی بسم الله ... 

[ شنبه 1390/04/18 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

از خاک اگر خلق شدیم این شرف ماست

خاکیم ولی خاک قدوم شهداییم

[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
دیگر دلم از دست همه گرفته... از دست همه!

از تمام کسانی که ساکن کوچه شهید (...) هستند اما وقتی پیرزنی قد خمیده را می بینند که زنبیلی حاوی نان و سبزی را بدست گرفته و به سختی قدم برمی دارد، با حالتی که انگار از بی معرفتی جوانان زمانه رنج می برند و می گویند: «تو را به خدا نگاه کن، آیا پیرزن پسری ندارد که خود برای مایحتاج خانه این چنین سختی می کشد؟»


و نمی دانند این پیره زن مادر همان شهیدی است که آنها زیر تابلوی نام او ایستاده اند.

دلم گرفته!!!

از تمام کسانیکه ناکسند،
از عارفان بی معرفت،
از عالمانی که عادل نیستند،
از عادلانی که عارف نیستند،
از عارفانی که عاشق نیستند،

از عاشقانی که خالص نیستند!
و از مخلصانی که بسیجی نیستند،
از بسیجی نمایانی که جاهلند،

از ساکنان کوچه علی چپ،
از تمام خون هایی که رنگین ترند،
از تمام آنها که نماینده مجلس هستند اما نماینده مردم نیستند،

از ذاکرینی که یاد خدا نمی کنند،
از شورداران بی شعور،
از شعورداران بی شور،

از آنهاییکه بین گل کاکتوس و گل لاله فرقی نمی گذارند،
از آنانکه نهج البلاغه و روزنامه را یک جور می خوانند،

از حسین پرستان حسین نشناس،
از حسین دوستان زینب آزار،
از همه آنانکه زیارت عاشورا می خوانند اما عاشورایی نیستند،

از تمام سوال کنندگانی که بدنبال جواب نیستند،
از تمام آنانی که هدفشان وسیله ایست که توجیه می کنند،
از تمام آنهاییکه کربلا می روند اما کربلایی نیستند،
از همه کسانی که قمه را فقط بر سر خود می زنند نه بر سر یزیدیان!

از تمام کسانی که شمع بیت المال را به این خاطر خاموش می کنند که جیبشان نسوزد،

از چشمهای نامحرم نواز،
از گوش هایی که کرهای مصلحتی هستند،
از آنان که توجیه می کنند،
از آنان که توجیه می شوند،

از توجیه
از توجیه
از توجیه...
[ یکشنبه 1390/04/12 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
اي كاش در دل ذره اي شور و نوا بود
احوال ما با حالت ني هم صدا بود



اي كاش شور جنگ در ما كم نمي شد
اين نامرادي شيوه مردم نمي شد



ای كاش رنگ شهر بازی ام نمی داد
در جبهه يا زهرا(س) مرا بر باد می داد



امشب دل از ياد شهيدان تنگ دارم
حال و هوای لحظه های جنگ دارم

 


فرسنگها دورم ز وادی محبت
با يك دل خسته ز نيش سنگ تهمت



مسموم شد ساقی و پيمانه شكسته
از بخت بد، درب شهادت شده بسته



من ماندم و متن وصيت نامه پير جماران
من ماندم و شرمندگی از روی ياران



من ماندم و شيطان و نفس و جنگهايش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهايش



از زرق و برق شهر خود نيرنگ خوردم
آن معنويتهای جنگ را از ياد بردم



خود را به انواع گنه آلوده كردم
در راه ناحق كوششی بيهوده كردم



از دفتر دل نام الله پاك كردم
دل را به زير كوه عصيان خاك كردم



اكنون پشيمان آمدم با اين تمنا
يا رب (به حق شهیدان) نظر كن جرم و عصيانم ببخشا

[ شنبه 1390/04/11 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

دیروز چه آسان جان میدادیم

امروز چه هراسان ایمان را

دیروز دنبال گمنامی بودیم

امروز مراقبیم که ناممان گم نشود

آنجا برای خدا کار می کردیم

اینجا کاری با خدا نداریم

سر دادیم که روسری ها نیفتند

روسری ها هم افتادند

دیروز تیپ و لشگر میزدیم

امروز مانده ایم چه تیپی بزنیم

آنجا جبهه بوی ایمان میداد

اینجا ایمانمان بو میدهد

دیروز در موقعییت ذوالجناح بودیم

امروز در موقعیت های جناحی



راستی ما بعد از شهدا چه کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ جمعه 1390/04/10 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است.

سلامت تن زیباست اما پرنده ی عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند و مگر نه آن که گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلا ی عشق آسان تر بریده شود؟
و مگر نه آن که از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آن که خانه ی تن راه فرسودگی می پیماید تا خانه ی روح آباد شود.
و مگر این عاشق بی قرار را بر این سفینه ی سرگردان آسمانی که کره زمین باشد.
برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده اند؟
و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد جز کرم هایی فربه و تن پرور پدید می آید؟
پس اگر مقصد را نه اینجا در زیر این سقف های دل تنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه هایی بن بست باز می شوند نمی توان جست. بهتر آن که پرنده ی روح دل در قفس ببندد.
پس اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.

سید مرتضی آوینی

[ پنجشنبه 1390/04/09 ] [ ] [ رضوی ] [ ]

هرگز تصویر او را دیده ای؟

تصویر او را نه! تصویر عشق. تابلو تمام نمای محبت

محبتی در نهایت اخلاص و معرفت

[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ ] [ رضوی ] [ ]
دیروز = حماسه

جان امانتی است که باید به جانان رساند، گر ندهی ستانند.
فاصله بین "مرگ" و "شهادت" همین خیانت در امانت است.
خدا کند که خیانت در امانت نکنیم.